تبليغاتX
عاطفه يعني عاطفه
..:گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش:..

من تموم قصه هام قصه توست

 

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگينه... اگه غمگينه اون از غصه توست

يه دفعه مثل يه آهو توي صحراها رميدي

بس كه چشم تو قشنگ بود گله گرگ رو نديدي

دل نبود توي دلم... تورو گرگا نبينن !

اونا با دندون تيز به كمينت نشينن

الهي من فداي تو ، چيكار كنم براي تو؟

اگه تو اين بيابونا خاري بره به پاي تو

يه دفعه مثل پرنده قفس عشق رو شكستي

پر زدي تو آسمونا رفتي اون دورا نشستي

دل نبود توي دلم... گم نشي تو كوچه باغا !

غروبا كه تاريكه نريزن سرت كلاغا

نخوره سنگي به بالت... پرت نشه فكر و خيالت !

من... من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگينه اون از غصه توست

يه دفعه مثل يه گل رفتي تو دست خزون

سيل بارون و تگرگ مي اومد از آسمون

بردمت تو گلخونه كه نريزه رو سرت

كه يه وقت خيس نشه ، يخ كنه بال و پرت

نشكني زير تگرگ ، نريزه از تو يه برگ

من تموم قصه هام قصه توست

يه دفعه مثل يه شمع داشتي خاموش مي شدي

اگه پروانه نبود تو فراموش مي شدي

آره پروانه شدم كه پرام سوخته شه

تا آتيش دل تو به دلم دوخته شه

كه بسوزه پر و بالم كه راحت بشه خيالم

دارم از تو مي نويسم ، تو كه غم داره نگات

اگه دوست داشتي بگو تا بازم بگم برات

اينقده ميگم تا خسته شم ، با عشق تو شكسته شم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 11:24 توسط یکی که همیشه به یادته |

مادرم روزت مبارک

               

سلام اي شمع سوزان... سلام اي گوهر هستي... سلام اي ماه و مهتابم...

مادر تمامي زيبا ييهاي عالم در دل توست، مادر تو اميد بخش دل نا اميد مني،‌ مادر چگونه بايد تقدير كنم؟ چگونه؟ به خداي عالم سوگند كه هيچ كاري پاسخ كوچكترين زحمتها و محبتهاي تو را نميدهد. مي دانم خوب هم مي دانم كه آنقدر به تو نامردي كرده ام كه جاي سخن گفتن باقي نمانده ولي تو مادري و مادرانه قضاوت مي كني . مي دانم كه چقدر برايم سختي و مشقت كشيدي و در مقابل چه سخنان درشت و تندي از من شنيدي... مادرم ! تاج سرم ! اي كه بي تو دنيا برايم بي معناست مرا ببخش براي ندانم كاريهاي خودم. مادر جانم تو برايم سروتمند ترين گنجي هستي كه همواره دعا گويم است و خدا راه بهشت را از زير پاهاي و برايم معلوم كرده پس بگذار بازهم پررو باشم و درخواست بخشش كنم ! باز هم دعايم كن مادر، باز هم دعا ...

مادر جان دوستت دارم خيلي بيشتر از همه... و خوشحالم كه نام تو هم فاطمه است و چه نام درستي است فاطمه .

سالروز تولد خانم فاطمه زهرا ( سلام الله عليها ) بر تمام شيعيان تهنيت باد. و روز مادر به تمامی مادران مهربان و فداکار و همچنین روز زن به زنان پاک و اهل ایمان بخصوص یه خانوم خوب  و مهربون هم مبارک باد .

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 1:9 توسط یکی که همیشه به یادته |

.: پرستوی علی پر کشید :.

اتاق خاموش است. صدايي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه. و او دختر نبي الله است ، ام ابيهاست ، بانوي بانوان جهان ، نازپروده پدر ، لطيفه ي مدينه.

او سيده اهل بهشت است، صاحب باغ فدک ، زخم خورده زخمهاي کهنه کينه ، تنها ياور  ولي خدا ، بي يارترين يار رسول .

زبان اسماء بند آمده است. مي خواهد صدايش کند ، ولي مي ترسد. سر به ديوار خانه نهاده است. تنها ، نگاهش مي کند و آرام مي گريد.

ولي بايد او را بخواند . اين خواسته خود اوست. سالها در اين خانه جز امر او هيچ نکرده است. صدايش مي زند:

بانوي من! جواب نمي دهد. قرار از دل اسماء فرو ريخت. بي حرکت بر جا ماند . قدرت دوباره سخن گفتنش نيست ،ولي بايد صدايش کند.

فاطمه ! دختر رسول الله ! ...

باز هم جوابي نمي دهد. صداي اسماء مي لرزد. مثل دست و پاي لرزان زينب، اشک چشمهاي حسن، تکان لرزان لبهاي حسين.

اتاق خاموش است. صدائي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه .

اسماء به طرف او رفت. پارچه سفيد را کنار زد و جز هاله نيلوفري صورت زهرا و لبخند نشسته روي لبانش، چيزي نديد.

روزي نديده تا به کنون چشم روزگار

از دور روزگار به روزگار عشق

پروانه گر ز عشق بسوزد عجب مدار

که آتش زند به خرمن هستي شرار عشق

* * *

امشب پرستوي علي، از آشيان پر مي کشد

داغ فراق فاطمه، آخر علي را مي کشد

اسماء بريز آب روان بر روي گلبرگ گلم

ياسم شده چون ارغوان ، واي از دلم ، واي از دلم

امشب ، اولين شب است بي حضور گرم تو. شب تاريک است. و سرد.

يتيمانت از بس گريه کرده اند خوابشان برده است. ولي من چگونه چشم بر چشم گذارم با اين همه درد تنهائي ؟ هنوز کسي رفتنت را نمي داند، اين گفته خود تو بود که خواستي شبانه دفنت کنيم. فردا ديگر صداي گريه ات مزاحم همسايه ها نخواهد شد.

به ياد داري که چه بي شرمانه مي گفتند به فاطمه بگو يا شب گريه کند ، يا روز. از دست گريه هاي بي امانش به ستوه آمده ايم . کاش فقط يک بار دليل گريه هايت را مي پرسيدند.

فاطمه جان ! مطمئن باش که ديگر نه تو مزاحم آنهايي و نه آنها مزاحم تو . خوشا به حالت که آسوده شدي از دست اين مردمان بي وفا . فردا تو نزد پدرت هستي ، در بهترين نقطه ي بهشت. پيامبر که رفت، تو تنها ياور روزهاي تنهايي ام بودي . ولي به يقين بهشت با تمام ميوه ها و رودها و حوريانش ، براي رسول ، گوارا نبود، بي حضور تو. و تو نيز ام ابيها بودي و چگونه مي تواني تحمل کني اين روزگار عجيب را ، بي حضور پدر . حال من مانده ام تنها ، با تمام اين وحشت زدگان غرق در مرداب زندگي و چه عالمگيراست سياهي روحشان . مثل امشب ، تاريک و خاموش . همه خوابيده اند و اگر مي دانستند که از اين پس از چه نعمتي محرومند ، به يقين نه چشمهايشان اذن ورود به خواب مي داد ، نه تاب و قرار بر دلهايشان مي نشست.

علي تنهاست . تنهاتر از هميشه. و او چه خواهد کرد بي فاطمه ، جز پناه بردن به چاههاي صبورمدينه !

 

ظالم به جفا کاریه خود عار ندارد/برمظلمه وننگ خود اقرار ندارد

خواهد که شود منکر ظلم و ستم خویش/تاریخ ولیکن سر انکار ندارد

مظلومیت فاطمه و محسن مقتول/تاریخچه ای جز در و دیوار ندارد

گریه کردم عقده از دل واشود اما نشد/در مدینه گشتم و گم گشته ام پیدا نشد

جستجو کردم بسی در بین مظلومان اگر/از علی و فاطمه مظلوم تر پیدا نشد

 

السلام عليک يا سيده نساء العالمين

يا فاطمه ! مي خواهم با تو سخن بگويم ولي نمي دانم که رويم را به کدام سو بگردانم تا تو آنجا باشي. به بقيع ، به کنار قبر پيامبر و يا به خانه ات.

و اين همه سال سرگرداني ما و اين همه گمنامي تو ، دليلي است بر عظمتت . اي سيده زنان عالم . تو آن قدر بزرگي که همه کس با چشم هاي خودبين و دنيابين نتواند ببيند،حتي محل دفن تو را .

و اين همه عصمت و حجاب و عفت در که جمع خواهد شد ، جز دختر حبيب الله ، همسر ولي الله و مادر ثارالله !!!

يا فاطمه ! امروز سالها از رفتنت گذشته است . چيزي قريب به هزار و چهار صد سال . ولي ما حکايت تو را شنيده ام و حکايت نامردان روزگارت را که قدر امانت ندانستند و پيمان شکستند و چه بد عهداني بودند آنانکه حرمت نگذاشتند ، حريم خانه رسول را.

و مگر اينان سخن پيامبر را نشنيده بودند که : " فاطمه پاره تن من است هر که او را بيازارد ، مرا آزرده و هر که او را خشنود کند مرا خشنود کرده است . "

يا فاطمه ! قرار روزگار اينگونه برايمان خواسته است که نه از جاهلان قبل از بعثت باشيم ، نه اولين مسلمانان تاريخ ، نه الله اکبر گويان فتح مکه و نه پيمان شکنان بعد از پيغمبر. ما تابعين توييم . تابع رسول و اهل بيت. و به يقين نه قصد عهدشکني داريم و نه قصد آزرده کردن دل رسول. و خوب مي دانيم آزردن دل فاطمه ، آزردن دل پيامبر است .

يا فاطمه ! امروز روز پر گرفتن توست.

به ما نيز پرواز را بياموز که از هر سکون ، خسته ايم.

آمين...

 

 

التماس دعا از همه دوستان

 

نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 3:18 توسط یکی که همیشه به یادته |

ماهی و دریا

       شيرجه !!!

... ماهی بدون آب دریا می میره !

چشاي آبيه تو مثل يه دريا مي مونه

             دل خسته منم مثل يه ماهي مي مونه

ماهيه خسته من ميخواد تو دريا بمونه

             ماهي دوست داره خونش هميشه تو دريا باشه

بوسه بر موج بزنه كنار ماهيها باشه

             ماهيه خسته من بزار تو دريا بمونه...

ماهي اگه تنها باشه خسته و دلگير ميشه

              ماهي تو دريا نباشه اسير ماهيگير ميشه

نكنه يكي بياد چشماتو از من بگيره

             ماهي دل بميره درياتو ماتم بگيره

ماهيه خسته من نزار كه تنها بمونه

            ماهيه خسته من بزار تو دريا بمونه...

                                                                                                                                                تقدیم با عشق به عشقم

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 3:50 توسط یکی که همیشه به یادته |

نفس آمد !!

... شنیدین که میگن :

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور        کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

لابد میگین که ۱۰۰۰ بار شنیدیم ، حالا منم ميخوام بگم :

يوسف گم گشته باز آمد به كنعان حميد جون ديگه غم مخور

از حالا به بعد حميد، "منتظر" نيست ، خود خودشه !

 

 

>>> دوست داشتي ادامه مطلب هم برو >>>


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 3:27 توسط یکی که همیشه به یادته |

چه روزی بود 22 بهمن!!!!!!!!!

هميشه در انديشه ي با تو بودنم حتي در تنهايي ام حتي زماني كه روزگار مرا مجبور به جدا بودن با تو كند حتي زماني كه فرسنگها با تو فاصله داشته باشم... هميشه يادت به من آرامش مي بخشد آرامشي كه بيانش برايم غير قابل توصيف است حرفهايت برايم زيباترين و شيرينترين و دوستداشتني ترين سخنان است با نگاه به قلب مهربانت در دلم تپشي براه مي افتد كه توان تحملش را ندارم اينجا بودم و فقط به عشق تو نوشتم و به ياد تو تا اين دوري را تحمل كنم. آمدم تا بگويم كه در اين مدتي كه از تو دور هستم دلتنگيها امان از من بريده و تحمل اين همه دلتنگي برايم طاقت فرساست ولي من در اين مدت دلتنگيهايم را قاب می کنم و بر گوشه اي از اتاق آويزانش می کنم تا اينبار كه آمدي نشانت دهم شايد ديگر تنهايم نگذاري... آمده ام تا دستانت را بگيرم و بلند شوم تا نشاطي دوباره گرفته و قدمهايم را استوار سازم حالا فرصتي است كه مي خواهم لحظه لحظه هاي زندگي ام را برايت بگويم لحظه هايي كه با نبودت چه دشوار مي گذشت . این پست وبلاگم را تقديمش ميكنم به قلب مهربانت و عشق بين من و تو...

دوستان عزيزم اميدوارم كه در مدت اين 5 ماه و 28 روز دوست خوبي براتون بوده باشم و تونسته باشم حق برادري و خواهري نسبت به شما رو بجا بيارم اميدوارم كه همگي در صلح و صفا و آرامش زندگي سلامتي رو در كنار خانواده خودتون داشته باشين و براتون از خداوند بزرگ آرزوي بهترين و زيباترين لحظات زندگي رو دارم. از تك تك دوستام ، فرناز خانوم ، عمو جوووووووووونم ، غزاله خانوم ، آقا اميد گل ، آقا سينا ، آقا بهنام ، زينب خانوم، غزل خانوم و همه و همه (ببخشيد اگه كسي از قلم افتاد) بهر حال از همگي شما كه تو اين مدت به وبم مي اومدين و منو با نظرات لطفتون شرمنده مي كردين كمال تشكر رو دارم و اميوارم كه حالا دارم ميرم حلالم كنين...

خدا نگهدار همگيتون باشه دلم براتون تنگ مي شه خيلي خيلي زياد ولي بر خلاف ميلم مجبورم بنا به دلايلي فعلا از وبلاگنويسي كنار برم. دوستتتون دارم و از شما هم التماس دعا دارم.

به امید دیدار یا علی

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 11:58 توسط یکی که همیشه به یادته |

دیگه میرم ... بر میگردم ...

سلام به همه دوست جونای خودم

خب امیدوارم که تا حالا که به وبم می اومدین بهتون خوش گذشته باشه و بازم بهتون خوش بگذره...خب کافیه دیگه نمیخواد زیادی خوش بگذرونین ... امروز اومدم یه خبر خیلی خیلی ناراحت کننده و غمناکی رو بهتون بدم خبری که شاید همه شمارو بشدت افسرده کنه و...ولی چاره چیه مجبورم که بگم.

به دلیل شروع شدن امتحانات (دیگه فکر کنم کل ماجرا رو فهمیدین) و فشار آوردن درسهام که حدودا از ۸ ناحیه اساسی شروع شدن!!!! و تنبلی بیش از اندازه ی خودم و د ی و و ن ه بودن استادای داشگاهمون و بدلیل تو سری خوردن از بعضیهاو... مجبور به این شدم که وبلاگمو تا پایان امتحاناتم که ۳ بهمن تموم میشه تعطیل کنم . خب حالا اشکاتونو پاک کنید همه همینیم دیگه یه روز میام و یه روزم میریم . این شعر رو هم که خیلی دوستش دارم حالا چون میخوام برم اینجا میگم :

خدا حافظ دیگه رفتم         

پایان ثانیه منم

هرجایی ساعت ببینم      

عقربه هاشو می شکنم

حتی نشد واسه یبار         

من بدی هاتو خوب کنم

خورشیدو کشتم تا دیگه      

خودم بجات غروب کنم

                                                     *****

راستی شب یلدا و عید سعید قربان رو به همگی شما دوستانم تبریک میگم ایشالا همیشه شاد باشین و دوستانتونو هم از یاد نبرید برای منم واسه موفقیتم تو امتحانات دعا کنید.قول میدم بعد از پایان امتحاناتم به تک تک دوستایی که منو فراموشم نمیکنن سر بزنم.

خداحافظ همین حالا...همین حالا

        

نوشته شده در شنبه یکم دی 1386 ساعت 20:39 توسط یکی که همیشه به یادته |

بی تو میمیرم...

امروز قلبم سکوت وحشتناکی داشت انگار که مرده بود!!هیچ صدایی ازش بیرون نمی اومد ابری و مه آلود، سرد و بی روح، نمیدونم چرا ولی یه چیزی رو خوب می دونم که خیلی برات دلتنگ بودم امروز، دلتنگتر از همیشه ولی ای کاش ...

                           

کاش همین حالا پیشم بودی و می تونستم باهات حرف بزنم ، درددل کنم ...اصلا هیچکدوم کاش می شد فقط همین حالا پیشم بودی همین برام کافی بود ولی افسوس که فاصله ها امان ازم بریده . نمیدونی که چقدر تنها بودم امروز تموم ثانیه های زندگیم برام ابری شده بود دوست داشتم هرچه زودتر غروب خورشید رو ببینم تا شاید این روز غم انگیز برام تموم شه دوست داشتم فریاد بزرگی بکشم که تموم اهل زمین بشنونش ، می خواستم برم جایی که دست هیچکی بهم نرسه و اینقدر تنها باشم تا فقط با خدا خلوت کنم و با اون درد دل کنم چون خدا می دونم دوستم داره با وجود اینکه این همه گناه می کنم و در خواستمو ردش نمی کنه درخواستی که با تموم وجود ازش خواستم ...  امروز دلم میخواست تموم ساعت های تو زمین رو بشکنم و تکه تکه شون کنم تا اینقدر عقربه هاش عذابم ندن ...امروز گاهی حس میکردم فانوش عشقم خاموش شده امروز همه ی صداها بی صدا بود، همه ی احساس و التهاب دیدار تو ندیدن خلاصه شد...امروز همه ی شمع ها رو تا مرگشون می سوزوندم ، همه ی بلبل ها رو بی صدا کردم و همه ی قناری ها رو بی کس . و امروز چقدر دلتنگ بودم من...

                               ***           ***            ***

 و خدایا تو خودت می دانی در دل کوچک من چه می گذرد « فقط تو می دانی و دل من »

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 21:3 توسط یکی که همیشه به یادته |

عذر نامه!!

سلام به همگی دوستان عزیزم.((شرمنده همه شدم تو این مدت الانم اصلا نمیدونم چی بگم !))

 ولی قبل از هر چیزی باید بگم که از تموم اون دوستانی که تو این مدت به وبم سر زدن و برام کامنت

 گذاشتن خیلی خیلی ممنونم و از همگی شما بروبچ معذرت میخوام که نتونستم بیام و بهتون سر بزنم

 بخدا تو این چند وقت عجیب گرفتار شدم و سرم شلوغ بود.

 طوری که نشد برم و به بعضی از بهترین هام یه سری بزنم و خلاصه ی مطلب اینکه باید ببخشید.

 

 

                                   ***     ***    ***

 

                آشتی آشتی آشتی ...

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 23:27 توسط یکی که همیشه به یادته |

تولدم مبارک

 سلام به دوستای عزیزم ایشالا که همگی تون خوش باشین ... تو این آپم جز چند نفر، کسی دیگه رو خبر نکردم تا ببینم دوستام چقدر منو به یادشونه امروز یکی از روزای خوشگل زندگیمه امروز من ساعت 5 صبح زمانی که موذن داشت بانگ اذان سر میداد چشمم به این دنیای شلوغ و بزرگ باز شد...امروز من به دنیا اومدم و حالا یه چیزی حدود 19 سال از اون روز می گذره خیلیها امروز بهم تبریک گفتن و بهم کادو دادن و در کل خیلی برام لطف کردن که از همه اونا ممنونم ولی یه جمله ای از یه کسی هدیه گرفتم که حسابی بهم مزه کرد اون جمله هم این بود:با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صدتا دریا پر از عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک فقط میخواد بهت بگه تولدت مبارک

 

      به ادامه مطلب هم یه نگاهی کن جالبه!! 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 22:24 توسط یکی که همیشه به یادته |

> onLoad and onUnload Example


Frees.Coo.Ir

> > قالب و كدهاي جاوا > >